انجام رساله دکتری رشته مشاوره
انجام رساله دکتری رشته مشاوره را می توان با داشتن نمونه به خوبی پیش برد. در راستای آموزش انجام رساله دکتری رشته مشاوره در این بخش نمونه فصل 5 رساله دکتری که در سال 1388 در دانشگاه علامه به سرانجام رسیده است را خدمت حضورتان ارائه نموده ایم.
علاقه مندان به انجام رساله دکتری رشته مشاوره می توانند با ذکر منبع از این نمونه در انجام رساله دکتری رشته مشاوره خود استفاده نمایند.
مقدمه
هدف از انجام رساله دکتری رشته مشاوره حاضر مقايسه اثربخشي دو شيوه مشاوره گروهي آدلري و بازسازي شناختي مبتني بر تمثيل در اافزايش سلامت رواني، تاب آوري و اميدواري دانشجويان است . در تحولات آينده ي حرفه مشاوره و روانشناسي مي توان پيش بيني كرد ، استفاده از مشاوره گروهي و درمان هاي كوتاه مدت به دليل اثر بخشي و مقرون به صرفه بودن افزايش يابد. در نظر سنجي انجام شده روي 75 درمانگر سرشناس كه توسط نوركراس،آلفورد و دي ميچل (1992 ) انجام گرفت نتايج نشان داد كه مداخلات حرفه اي در آينده كوتاه مدت تر، ساختمندتر و رهنمودگراتر خواهند شد و از فنون ايجاد تغيير در خود،حل مسئله، مهارتهاي ارتباطي، بازسازي شناختي و آموزش مهارتهاي اجتماعي استفاده بيشتري خواهد شد. به گفته آلبي ( 1996 )متخصصان اين حرفه نبايد انرژي خود را تنها به پاي درمان هاي ناكافي و پر هزينهً تعداد قليلي از مراجعان هدر دهند واز ارتقاء قا بليت هاي افراد غافل شوند. طبيعي است زمانی که افراد پریشان به جلسات مشاوره روی می آورند، متخصصان بر این که چه چیزی در زندگی آنها مشکل آفرین است تمرکز کنند. بنابراین انتظار مشترک مراجعان و مشاوران این است که جلسات مشاوره مکانی برای صحبت کردن در مورد مشکلات باشد . چنين تمرکزي بر روی مشکلات اغلب به عنوان چشم انداز مسلط اين حوزه بين مشاوران و روان درمان گران متداول است، اين در حاليست كه زماني كه صرفاً چنين ديدگاهي حاكم باشد خدمات پيشگيرانه براي ارتقاي توانايهاي افراد ناديده گرفته خواهد شد.
در حالی كه متولیان محيط هاي آموزشي بخش اعظمی از توجه خود را منحصراً بر روی افرادی که باعث ایجاد اختلال در محیط تحصیلی یا کلاس درس می شوند متمرکز می کنند عده ای از افراد هم هستند که بدون جلب توجه دیگران و به آرامی از مشکلات دروني رنج می برند که در عين حال پتانسیل بهبود و ارتقاء را نيز دارا هستند . بايد توجه داشته باشيم فقدان آسیب شناسی لزوماً رشد سلامت روانی را تضمین نمی کند. اگر چه ما هرگز نمی توانیم نوجوانان و جوانان خود را از بسیاری از وقایع منفی در زندگی شان محافظت کنیم به این خاطر فرض را بر این می گذاریم مسئولین آموزشی و بهداشت روان با آموزش دانشجویان و دانش آموزان به آنها کمک نمايند تا با تلاش خود از عهده شرایط سخت در هر موقعیتی که اتفاق بیفتد برآیند. چه این که به گفته درایکورس( 1978 )انسان از توانایی و ظرفیت عقل و خرد و نیروی خلاق خود آگاه نیست، بنابراین نیاز دارد آنها را بشناسد و بکارگیرد. در این صورت بسیاری از نوجوانان و جوانان می-توانند از سلامت روانی متعادلي بهره ببرند که حاصل افزایش و ارتقاء نیروهای درونی خود از جمله تفکر امیدوارانه و تاب آوری می باشد. شواهد نشان می دهد که در فرايند درمان پیشگیری مقرون به صرفه است و باید تحقیقات بیشتری در اين زمينه انجام شود. محرز شدن اثربخشی پیشگیری حوزه جديد و موثري براي فعاليتهاي شغلي مشاوران مي گشايد.
رويكرد هاي مشاوره آدلري و شناختي هر يك زمينه هاي رشد و پيشگيري را فراهم آورده اند. با هدف استمرار تحقیقات گذشته و با نگاهی بومی به بازسازی شناختی این تحقیق تلاش هدفمندي را آغاز كرد تا در این راستا بتواند زمينه جدیدی را در حوزه رشدي فراهم كند. یافته های پژوهش نوید دهنده است و به ارزش بالقوه ملاحظات طراحی شده با محوریت سلامت روانی، تاب آوری و امیدواري دانشجويان اشاره می کند.
تحلیل و تبیین فرضیه ها
در مورد فرضيه اول مبنی بر اينكه میزان سلامت روانی افرادی که در گروه مشاوره آدلری شرکت کردند، بیش از میزان سلامت روانی افرادی است که در این گروه شرکت نکردند. تحليل نتايج نشان داد که سلامت روانی افرادیکه در گروه مشاوره آدلری شرکت نمودند در مقایسه با گروه کنترل افزایش معناداری نیافته است.
روانشناسي آدلري بدليل آنكه از سنت فلسفي اروپا نشاٌت گرفته و بستگي شديدي به آن سنت دارد ،موضع محكمي در باره سنجش و ارزيابي نتايج درماني اتخاذ نكرده است بنا بر اين پژوهشهايي كه از اثر بخشي مدلهاي مداخله اي آدلري بويژه حوزه سلامت روان حمايت تجربي كنند اندك و محدود هستند.. با اين وجود ادبیات نسبتاَ خوبی در مورد رویکرد آدلری به برخی مشکلات از جمله افسردگی (کرواک1982)،اضطراب(آدام 1963)،اختلال نافرمانی مقابله ای (مورو و کوپ ،1988) اختلالات سلوک (کرواک 1986 ) و بزهکاری (هیرستون1982) يافت مي شود .ولي این ادبیات به طورعمده شامل مداخله های برنامه ریزی شده ومطا لعات موردی طبیعی مي شود که ماهیت توصیفی و روایت گونه دارند.مطالعات موردی به طور کامل مبانی نظری مداخله را توصیف می کنندومداخله های ویژه بکار رفته را بوضوح شرح می دهند بااین همه نتایج درمان تا حدود زیادی بشکل روایت بیان می شود و کمتر سعی شده نتایج بصورت کمی بیان شود
در مورد فرضیه دوم مبني بر اينكه سلامت روانی افرادی که در گروه بازسازی شناختی مبتنی بر تمثیل شرکت کردند بیش از افرادی است که در این گروه شرکت نکردند. نتايج نشان داد که سلامت روانی افرادیکه گروه بازسازی شناختی مبتنی بر تمثیل در شرکت نمودند در مقایسه با گروه کنترل افزایش معناداری یافته است.
بر اساس بررسي هاي پژوهشگر، شیوه بازسازی شناختی مبتنی بر تمثیل پس از تدوین برای اولین بار در اين پژوهش بعنوان متغیر مداخله ای مورد آزمون قرار گرفته است لذا، نتایج مشابهی به منظور مقایسه يافت نشد. با توجه به اینکه این شیوه بطور مشخص پیشینه پژوهشی خاصی ندارد لازم است برای تبیین آن به بنیان هایی که مداخلات بر مبنای آن آماده و تدوین شده است پرداخته شود.
ماهونی و گابرین (1987) معتقدند که حداقل 17 رویکرد متفاوت در حوزه مشاوره شناختی، رفتاری فهرست شده اند و بازسازی شناختی یکی از این رویکردهاست و دابسون (2001) معتقد است انواع مختلفی از شیوه های بازسازی شناختی وجود دارد که وجه اشتراک همه آنها کمک به مراجعین است تا از خودگویی ها، انتظارات یا باورهایی که منعکس کننده شیوه های نامؤثر تفکر درباره خود، دیگران و آینده است آگاه شوند، سپس آنها را راهنمایی می کند تا ارتباط بین افکار و باورهای منفی و تجارب هیجانی خود را دریابند و با استفاده از روشهای مؤثر از جمله چالش منطقی، آموزشی سقراطی و یا تمثیلی به مواجه شدن با باورهای غیرمنطقی بپردازند.بنا بر اين افزايش سلامت رواني افراد اين گروه ناشي از تغييرمعنادار در افكار ناكارآمد بوده است به اين معنا كه مداخلات گروه بازسازی شناختی بر افکار نا کارآمد مؤثر بوده است و نتايج تحليل مقياس DAS اين گفته را تاييد مي كند بنابراین مي توان گفت تغییرات در باورهای ناکارآمد به عنوان متغير ميانجي باعث افزایش سلامت روانی اعضاء شده است.
یکی از ویژگیهای مشهود گروه بازسازی شناختی مبتنی بر تمثیل، جذابیت تمثیل ها برای اعضای گروه بود زیرا به اعتقاد ویودی (1997)، تمثیل به افراد کمک می کند تا به جهان پیرامون و دنيای خود با نگاهی متفاوت و نو نگاه کنند و تمثیل این قدرت را دارد که به قول شلین (2000) با تحریک نیمکره راست مغز (بعنوان مرکز هیجانها، شهود و تصویرسازی) به توانمندیهای نیمکره چپ مغز (بعنوان مرکز استدلال، زبان و قیاس) یاری رساند. از طرف دیگر مداخله هایی مانند بازسازی شناختی در اصل برای درمان اختلالهای هیجانی بزرگسالان طراحی شده اند و از مدلهای منطق گرایانه درباره عملکرد انسان نشأت گرفته اند (ماهوی و نزوورسکی، 1985) در عین حال این فنون باید با شرایط خاص مخاطبین نوجوان انطباق یابد. یعنی بایستی مداخلاتمان را ساده گردانیم (استارک و دیگران، 1991). تمثیل این امکان را برای محقق فراهم كرد تا مفاهیم پیچیده که توضیح و تبیین آن گاهی برای مراجع دشوار است را به شکل ساده و عینی باز آفرینی کند. در فرایند جلسات گروه استفاده از برخی مفاهیم از جمله انواع تحریف های شناختی برای نوجوانان تا حدودی مشکل بنظر می آمد اما ارائه تمثيل ها شرايط درك چگونگي كاركرد اين مفاهيم را فراهم آورد.
براي تعميق يادگيري یکی از فنون شناختی از ديدگاه الیس و مک لارن (2005)،«انتقال آموخته ها توسط مراجعین» است اين دو معتقدند وقتی مراجعان پس از یادگرفتن يك طرح جديد رفتار ،آنرا به اطرافيان خود به عنوان راه کنار آمدن با مشکلات یاد می دهند، به مشکلات خود هم بهتر رسیدگی خواهند کرد.با استفاده از شيوايي و جذابيت تمثيل ها و داستان ها كه خود قدرت انتقال موثري دارند بر اساس گزارش اعضاي گروه تمثيل ها به تعميق ياد گيري آنان كمك موثري نمود.
با توجه به مقایسه نتایج پس آزمون و پیگیری گروه بازسازی شناختی متوجه ماندگاری اثر مداخلات می شویم که یکی از دلایل این موضوع مي تواند یادآوری آسان تحریف ها شناختی و باورهای غیرمنطقی بارز هر یک از اعضا از طریق تداعي تمثیل هاي مرتبط با موقعيت در نظر گرفته شود. نتایج این قسمت از پژوهش با نتايج نظیری (1383) با عنوان بررسی کاربرد و اثربخشی استعاره ها در فرایند رفتار درمانی شناختی بیماران افسرده از جهت میزان یادآوری محتوای جلسات درمان توسط مراجعان در مرحله پیگیری همخوانی دارد.
نینان و درایدن (2004) معتقدند که سه سطح تفکر عبارتند از سطح اول افکار منفی خودکار که خاص موقعیت هستند که با تلاش قابل کنترل هستند، سطح دوم فرض های زیربنایی و قوانین که بشکل عبارات باید و نباید خود را نشان می دهند و بین موقعیتی هستند و بین افکار منفی خودکار و باورهای محوری قرار می گیرند وسطح سوم باورهای محوری که به طرحواره ها موسوم هستند،که عمیق ترین سطح افکارند. این سطح سوم احکام کلی یا نقشه های شناختی هستند که آدلر اصطلاح شیوه زندگی را به آن اطلاق می کند (پروت و براون، 1383). از ويژگيهاي دوره نو جواني در راستاي كسب هويت اين است كه سطح تفكر بيشتر مبتني بر افكار اتو ماتيك است به نحوي كه بك (1967 ) نيز معتقد بود افكار اتو ماتيك در سالهاي اوليه زندگي شكل مي گيرند و بعداٌ در طول تجارب رشد به طرحواره هاي شناختي مهم تبديل مي شوند. با توجه به این توضیحات می توان نتیجه گرفت که بازسازی شناختی مبتنی بر تمثیل بیش از آنکه بر اصلاح طرحواره ها متمرکز باشند، بر سطح افکار اتوماتیک و فرض های زیر بنایی متمرکز است و در مقابل مشاوره آدلری برنقشه هاي شناختي يا شیوه زندگی و رفتارهای افراد در درون شیوه زندگی متمرکز است. ریشه عدم سلامت روانی بویژه مولفه های بارز آن از جمله افسردگی و اضطراب به اعتقاد شناخت درمانگران در تحریف ها و باورهای غلط نهفته است و نتیجه گرفته می شود که شیوه بازسازی شناختی مبتنی بر تمثیل در اصلاح تحریف ها و فرض های زیربنایی (باورهای غیرمنطقی) که تهدید کننده سلامت روانی است مؤثرتربوده و نتایج فرضیه دوم این موضوع را تأیید می کند.
به اعتقاد ایسایو (2004) بسیاری از اقدامات پیشگیری سطح اول متکی به استفاده از تکنیک-های درمان شناختی ـ رفتاری است و در اين پژوهش بسياري از اين تكنيك ها در فرايند باز سازي شناختي مبتني بر تمثيل مورد استفاده قرار گرفته و تاثير معنا داري بر سلامت رواني آزمودنيها داشته است كه نتايج فرضيه دوم اين موضوع را تاييد مي كند.
در مورد فرضیه سوم مبني بر اينكه میزان سلامت روانی افرادی که در گروه مشاوره آدلری شرکت کردند بیش از افرادیست که در گروه بازسازی شناختی مبتنی بر تمثیل شرکت کردند. نتايج نشان داد كه بين مداخلات گروه آدلري و بازسازي شناختي مبتني بر تمثيل در افزايش سلامت رواني تفاوت معنادار نيست بعبارتي سلامت رواني در هر دو شيوه به يك اندازه افزايش يافته و هيچ كدام از شيوه هاي مداخلاتي بر ديگري براي افزايش اين متغير برتري ندارد.
در مورد فرضیه چهارم مبني بر اينكه میزان تاب آوری افرادیکه در گروه مشاوره آدلری شرکت کردند بیش از افرادیست که در این گروه شرکت نکردند. نتايج نشان داد که تاب آوری افرادي كه در گروه مشاوره آدلري شرکت کردند در مقايسه با گروه كنترل افزايش معني داري داشته است.
همانگونه كه در بررسي فرضيه يك نيز اشاره شد و بنا به اعتقاد پروت و براون ، روان شناسی آدلری در بسیاری از موارد موضع محکم و روشني درباره سنجش و ارزیابی نتایج درمانی اتخاذ نکرده است. بنابراین، پژوهشهایی که از اثربخشی مدل ها و رویکردهای مداخله ای آدلری حمایت کنند اندک و محدود هستند، آنچه وجود دارد نیز ماهیت توصیفی و روایت گونه دارد و کمتر سعی شده به شکل کمی بیان شود. در این روند استثناهایی نیز وجود دارد بطور مثال مطالعات گروهی کنترل شده ای که اثر بخشی مشاوره گروهی آدلری (کرن، هانکینز، 1977) را بررسی کرده اند نتایج امیدوار کننده ای را نشان می دهد.
با این توضیحات نتایج این قسمت از پژوهش با نتایج مطالعات گروتبرگ (1999) از روانشناسان آدلری همخوان است که معتقدبود به عنوان مداخلات پیشگیرانه مشاوران می توانند تاب آوری را بین افراد و خانوادهایشان تسهیل نمایند و کمک کنند تا استعدادها و علایق شان را بشناسند و محیط حمایتی برای آنان فراهم نمایند. گروتبرگ بر پایه یک مطالعه طولی 5 ساله در مورد خانوده هایی که دچار بحران شده بودند به این نتیجه رسید که پسران برای افزایش تاب آوری خود از مهارتهای حل مسائل روزانه شان استفاده می کنند. و همچنین دریافت که در طول دوره نوجوانی تأثیرگذاری گروه همسال در تاب آوری آنان بیش از اعضای خانواده است.با توجه به اين موضوع مي توان استنباط كرد كه در اين پژوهش شركت آزمودني ها در جلسات مشاوره گروهي با همسالان فرصت مناسبي براي چالش ،مقايسه و تعامل در فرايند مشاوره گروهي آدلري ايجاد نموده است و باعث افزايش تاب آوري شده است.
همچنین میلیرن و بارت کروس (2002) معتقدند شركت در فرايند چهار مرحله اي مشاوره آدلری شامل برقراری ارتباط، ارزیابی پويش هاي شخصي، ایجاد بینش و باز تعلیمی می تواند تاب آوری را در افراد و خانواده ها افزايش دهد بنابراین شیوه مشاوره گروهی آدلری که در این پژوهش با رعایت فرایند آدلری در قالب طرح مداخلاتی اجرا شده بر افزایش تاب آوری تأثیر داشته و گفته میلیرن و بارت کروس را تایید می کند.
رابطه بین سلامت روانی و تاب آوری نیز یک رابطه متعامل است به این معنی که افرادیکه از سلامت روانی برخوردارند تاب آوری بالاتری نشان می دهند و افرادی که سطح بالایی از تاب-آوری دارند عواطف مثبت بیشتری را تجربه می کنند و سطح بالاتری از اعتماد به نفس را دارا هستند و سازگاری روان شناختی بهتری دارند (بلاک و کریمن، 1996).از طرفی تاب آوری می-تواند میزان بالایی از تغییرپذیری سلامت روان را در شرایط ناگوار تبیین كند. (رحیمیان بوگر، 1385)
تجارب متنوع، داشتن معنای زندگی و داشتن اهداف چالش برانگیز از جمله ویژگی های افراد تاب آور است و بنا به نظر برنارد (1991) ایجاد ارتباطات و تجارب متنوع در محیط آموزشی می تواند زمینه تاب آوری را فراهم كند. چنین جو تحصیلی مناسبی توسط مدیریت یادگیری چالش برانگیز ایجاد می شود که در آن نگاه غیر تنبیهی، شوق انگیز و دلگرم کننده حاکم باشد تا مهارت جرأت بخشیدن را آموزش دهد. دلگرمی و جرأت بخشی یک بخش اساسی پروتکل مداخله مشاوره آدلری است که مک کی، (2004) مولفه های آنرا پذیرش، نشان دادن ایمان و اعتماد به فرد مقابل، تکیه بر توانمندیها، برجسته نمودن نقاط مثبت، ترویج مسئولیت پذیری، استفاده از جملات دلگرم کننده می داند و می توان گفت یکی از دلایل توفیق مشاوره آدلری در افزایش تاب-آوری ،آموزش و تمرین جرات ورزي در فرايند گروه بوده است.
از جمله ویژگی های شخصیتی افراد تاب آور، بردباری، امیدواری، مصمم بودن، پافشاری بر ارزشها، شادی و شوخ طبعی، کفایت های عقلانی و هدفمندی زندگی است (كامپفر و سامرهایس ،2006) و نتایج پژوهشها حاکی است که مهمترین مشخصه ارتقاء دهنده تاب آوری معنای وجودی یا هدفمندی زندگی است .از نظر آدلر نيزمنطق خصوصی افراد تا حدود زیادی مسیر رسیدن به اهداف زندگی را مشخص می كند و در فرايند مداخلات آدلري اهداف موجود، روشهای رسیدن به هدف، رفتارها، افکار و احساسات اشتباه با اهداف و روشها و اقدامات جدید جایگزین می گردد که می توان گفت یکی دیگر از دلایل افزایش تاب آوری اجرای این بخش از مداخله آدلری بوده است که مورد استقبال اعضاء نیز قرار گرفت.
سازه تاب آوری در مفهوم سازی آدلری با اهداف خیالی همسويي دارد و بنا به گفته ویهینگر (1925) انسان موجودیست که قادر است امکانات انجام یک عمل را ارتقاء دهد مازلو (1968) نیز معتقد بود که سختی ها و ناملایمات می تواند قوه خلاقیت، احساس کفایت و تحمل ابهام را پرورش دهد و تنها یک فرد خلاق و قابل انعطاف می تواند مفهوم آینده را مدیریت کند،کسی که با اعتماد بنفس و بدون ترس با وقایع تازه روبرو شود و به اعتقاد ترنر و پیو (1978) شجاعت پذیرش ناکامل بودن را داشته باشد.درمراحل چهارگانه فرايند مشاوره آدلری بویژه شناخت و چالش با اولویت های شخصیتی، تکالیف زندگی و بینش نسبت به اشتباهات اساسی زندگی، هدف مشاوره ترغیب خودشناسی وايجاد بینش در مراجعین است تا از این طریق توانمندیهای ذاتی خود را در فرایند تغییر بارور سازند و سبك تاب آورانه تري را در زندگي در پيش بگيرند.
پژوهشهای تاب آوری راهکارهای کلیدی درباره آموزش و پیشگیری فراهم آورده اند از جمله: اکثر افراد خود سازنده رشدشان هستند، همه انسانها توان تغییر را دارند. آغازگر فرایند تغییر، باور کارگزاران آموزشی ـ درمانی به توانمندیهای ذاتی افراد است و نهایت اینکه والدین، مربیان، معلمان، درمانگران، محیط های آموزشی بویژه مدارس (دانشگاهها) توان تغییر زندگی افراد را دارند (مانسن و پاول، 2003). هنگامیکه این اصول را با مفاهیم مشاوره آدلری از جمله ادراک افراد از موقعیت ها، خلاقیت و انتخاب، علاقه اجتماعی و کاربردهای گسترده مشاوره ها ي آدلری در کار با والدین، معلمان، دانش آموزان (دانشجويان ) (کوری، 1999) مقایسه می کنیم روشن است که شیوه مشاوره آدلری کاربرد پذیری فراوانی برای افزایش تاب آوری دارد و نتایج پژوهش نیز این موضوع را تأیید می كند.
تاب آوری درمانی (RT) به اعتقاد هارت، بلینکو و توماس (2007) یک روش عملگرایانه و استراتژیک است که به سه سطح فردی، خانوادگی و اجتماعی نظر دارد. و برنامه هاي مداخلاتی آن تاكنون مبتنی بر نظریه ای واحد ارائه نشده است. در عين حال تاکید فراوان بر فرایند سرمشق دهی، مربی گری (هدایت کردن)، نصیحت گویی، حساسیت، تقویت، تدارک دیدن فرصت، پرورش دادن و تشویق به تلاش در جهت چالشهای معقول و هدفمند در تسهیل رشد فرزندان برای والدین و مربیان دارد (کامپفر و بلوث 2004) و رویکرد آدلری نیز بعنوان یک مدل رشدی کار خود را بعنوان آموزش راههای بهتر برای افراد به منظور چالش در حوزه تکالیف زندگی، جهت-دهی، تغییر باورهای نادرست از طریق فنونی مشابه آنچه برای تاب آوری توسط کامپفر و بلوث پیشنهاد شد می داند (کوری، 2005) كه از این طریق مي توان زمینه ارتقائ سلامت عمومی را نیز فراهم كرد.
در مورد فرضیه پنجم مبني بر اينكه میزان تاب آوری افرادی که در گروه مشاوره بازسازی شناختی مبتنی بر تمثیل شرکت کردند بیش از افرادیست که در این گروه شرکت نکردند .نتايج نشان داد كه تفاوت معنادار نبوده يعني هر چند مداخلات بازسازي شناختي مبتني بر تمثيل ميانگين نمره تاب آوري را افزايش داده اما اين ميزان از تغيير از نظر آماري معنادار نبوده است . دليل اين مي تواند باشد كه مداخلات بازسازي شناختي مبتني بر تمثيل تنها تمركز بر نقش افكار و شناخت ها دارد در حالي كه بنا به اعتقاد كامپفر و سامرهايس (2006) براي ارتقاي تاب آوري علاوه بر عامل شناختي ساير عوامل درون فردي از قبيل عوامل معنوي ، هيجاني ، رفتاري و حتي جسماني دخالت دارند. از طرفي درمان تاب آوري درماني (RT) ، يك روش عملگرايانه و استراتژيك است كه آشكارا حوزه هايي را كه برروي آنها كار مي كند را اولويت بندي مي كند. فوگاني واژه پيچيدگي را مستقيماً در ارتباط با تاب آوري بكار مي برد و تاب آوري را يك سيستم اجتماعي پيچيده در زمان حال، توصيف مي كند( بنقل از هارت،بلينكو وتوماس،2007 ) كه نيازمند مداخلات گسترده تر در زندگي افراد مي باشد.
در مورد فرضیه ششم مبني بر اينكه میزان تاب آوری افرادی که در گروه مشاوره آدلری شرکت کرده اند بیش از افرادیست که در گروه بازسازی شناختی مبتنی بر تمثیل شرکت کرده اند نتايج نشان داد كه بين مداخلات گروه آدلري و بازسازي شناختي مبتني بر تمثيل در افزايش تاب آوري تفاوت معنادار نيست بعبارتي تاب آوري در هر دو شيوه به يك اندازه افزايش يافته و هيچ كدام از شيوه هاي مداخلاتي بر ديگري براي افزايش اين متغير برتري ندارد.
در مورد فرضیه هاي هفت تا نه مبني بر:
میزان امید واری افرادی که در گروه «مشاوره آدلری» شرکت کرده اند بیش از میزان امید واری افراد یست که در این گروه شرکت نکرده اند
میزان امید واری افرادی که در گروه «بازسازی شناختی مبتنی بر تمثیل» شرکت کرده اند بیش از میزان امید واری افراد یست که در این گروه شرکت نکرده اند ”
بین میزان امید واری افرادی که در گروه «مشاوره آدلری» شرکت کرده اند با افرادی که در گروه «بازسازی شناختی مبتنی بر تمثیل» شرکت کرده اند تفاوت وجود دارد.
نتايج تجزیه و تحلیل اطلاعات نشان داد كه شرکت در گروههای مشاوره باعث افزایش معنی دار امیدواری نشده است. به عبارت دیگر فرضیه هفت تا نه پژوهش تائید نمی گردد. هرچند تأثیرات گروههای مشاوره آدلری و بازسازی شناختی مبتنی بر تمثیل بر افزایش میزان امیدواری از نظر آماری تفاوت معناداری ایجاد نکرده است اما با مراجعه به جدول شماره (21ـ4) و مقایسه نمرات میانگین های پیش آزمون و پس آزمون هر دو گروه آدلري و بازسازی شناختی مبتنی بر تمثیل و سپس مقایسه با گروه لیست انتظار میزان تفاوت مشهود است بنحوی که میانگین نمرات امیدواری گروه آدلری از 4/183 در پیش آزمون به 6/195 در پس آزمون رسیده، همچنین میانگین نمرات امیدواری گروه بازسازی شناختی از 2/196 در پیش آزمون به 6/204 در پس آزمون رسیده است در حالیکه نمرات امیدواری گروه لیست انتظار از پیش آزمون تا پس آزمون تفاوت چندانی نکرده است.
نتایج تحقیقات یانگ (1998)، پوستر (2001) نشان دادند که امیدواری سهم مهمی در بهبودی بیماریهای مختلف روانی دارد بنحوی که ارتقاي معنی و مفهوم زندگی باعث امیدواری شده و امیدواری از بروز نشانه های اختلالات بویژه افسردگی پیشگیری بعمل می آورد. همچنین امیدواری که نوعی احساس امکانپذیر بودن یک رویداد یا رفتار مطلوب در آینده است عامل مهم درمانی در مشاوره و رواندرمانگری فردی (آدامز، 1998 و بیلر، 2004) و گروه درمانگری (کوری، کوری، 2000) به حساب می آید. با این توضیحات و با توجه به نتایج پژوهش ، باید بپذیریم که امید رو در آینده دارد و برنامه های مداخلاتی نیز ممکن است نتایج سریع و آشکاری را ایجاد نکنند. اما این بدان معنی نیست که از تلاش دست بکشیم.
از طرفي تحقیقات قبلی نشان داده اند شناسایی علائم رفتارهای درونی مثل امید از رفتارهای بیرونی مثل پرخاشگری افراد دشوارتر است (وال، 2006) پرسش اساسی و مرتبط براي هر محققی که سعی در فهمیدن مفهوم امید در کودکان، نوجوان و جوانان دارد این است که مشخص نماید تعیین کننده های این سازه چه چیزهایی هستند؟ (وال، 2006). بر اساس این اظهار نظر اینگونه برداشت می شود که مفهوم و ميزان امیدواری وابسته به مولفه های فرهنگي اجتماعي هر مرز و بوم است بطور مثال ممکن است در شرایط رکود اقتصادی شاخص امید افت مشهودی داشته باشد.همين امر كه میانگین نمرات مقیاس سنجش امیدواری میلر که در این پژوهش بکار رفته است در سال 1988 بین دانشجویان آمریکایی 6/175 و ميانگين در نمونه دانشجویان ایرانی که توسط محقق در سال 1387 اجرا گردید 196 بود به اين معنا است كه این تفاوت نمره به تعیین کننده های متفاوت امیدواری در دو جامعه بستگي دارد.
امید درمانی از نظریه امید اشنایدر و اندیشه های برگرفته شده از درمان شناختی ـ رفتاری، درمان راه حل محور و درمان روایتی تشکیل شده اند (اشنایدر، 2000).كه هر چند تا حدودی همسویی هایی با بازسازی شناختی و مشاوره آدلری در عمل دارند اما اصول مداخلات و ابزار سنجش امیدواری در نظریه اشنایدر با آنچه در این پژوهش انجام شد متفاوت است و این موضوع می تواند تبیین کننده عدم معناداری فرضیه باشد.
هر چند مشکلات سلامت روانی در دیدگاه آدلری بازتابی از ناامیدی و یأس است تا بیماری (تامپسون ویروت 1383) و ناامیدی را وضعیتی می دانند که مانع کشف امکانات تازه و عملکرد افراد می شود و ترغیب کردن مراجعین را پادزهر ناامیدی می دانند (کوری 2005) اما لازم به توضیح است که پروتکل مشاوره آدلری لزوماً برای ارتقاء امید طراحی نشده است و چنانچه محققان بخواهند نتایج را تکرار کنند یا تحقیقات مشابهی در حوزه مداخلات انجام دهند بایستی اصول درمان امید که توسط لوپز و اشنایدر (2002) مطرح شده است را بکار بندند از جمله اینکه: امید درمانی، شکل نیمه ساختاری و کوتاه مدت است که در آن تمرکز اصلی بر روشن سازی و رسیدن بر اهداف حال حاضر است، ضمن اینکه امیددرمانی یک فرایند تعلیمی است که هدف اصلی آن آموزش افراد است تا بتوانند از عهده مشکلاتشان برآیند و برای رسیدن به اهدافشان چندین مسیر برگزینند و موانع را از سر راه بردارند و نهایت اینکه امیددرمانی با تغییر در سطح شناخت و تمرکز بر عوامل خودگویی مراجع آغاز می شود.
محدوديت ها در انجام رساله دکتری رشته مشاوره حاضر:
در انجام رساله دکتری رشته مشاوره حاضر محدودیت های زیر وجود داشت.
– محدوده سني آزمودنيها به سنين 19 تا 24 سال محدود بود.
– حجم نمونه محدود به دانشجويان پسر مراكز تربيت معلم تهران بود.
پیشنهادها:
تاكنون بدلیل فراگیر بودن الگوهای درماني متمرکز بر آسیب شناسی مشكلات مراجعان، توجه كمتري به رویکردهایی مانند روان شناسي مثبت گرا و تمركز بر نقاط قوت شده است. در صورتيكه با چنين چشم انداز مثبتي و با پرداختن به مفاهيمي از جمله تاب آوري ،معني زندگي، عزت نفس، علاقه اجتماعی، بخشودگي، اميدواري، خوشبيني، فروتني، عشق ورزي، هدفمندي، هويت، خود كنترلي و …. كه با مباني اعتقادي ما نيز همگرايي فراوان دارد باب وسيعي گشود خواهد شد تا مشاوران و روان شناسان به رسالت پيشگيرانه اين حرفه بيش از پيش توجه كنند. با اين توضيح و با توجه به نتايج پيشنهادات در دو بخش پژوهشی و کاربردی ارائه مي گردد:
پژوهشی:
– به دليل محدوديت حجم نمونه پيشنهاد مي شود به اين متغيرها در مقياس نمونه وسيعتري از دختران و پسران پرداخته شود .
– در اين مطالعه به طور مشخص بر اميد درماني متمركز نشديم ، پيشنهاد مي شود اميد درماني كه ريشه در ايده هاي بر گرفته از درمان هاي شناختي رفتاري، راه حل محور و روايت درماني دارد بطور مستقل و يا مقايسه اي مورد پژوهش قرار گيرد .
– به دليل محدوديت امكان مطالعه وسيع عوامل موثر فرهنگي در ارتباط با اميد و تاب آوري ، پيشنهاد مي شود تا اين متغيرها در چارچوب وسيعتر فرهنگي مطالعه شود.
– در پژوهش های بعدي به ويژه براي متغير اميد امكان پيگيري بلند مدت پيش بيني شود.
– به دليل اينكه متغيرهاي رشدي موثر در اميد و تاب آوري بصورت تجربي بررسي نشده اند پيشنهاد مي گردد عوامل دخيل در اين دو متغير به فرايند تحولي و طولي مورد پژوهش قرار گيرد. پيشنهاد مي شود مداخلات آدلري در ارتقاء تاب آوري كودكان و بزرگسالان مورد پژوهش قرار گيرد.
– شناخت عوامل تعيين كننده ي اميد و تاب آوري جامعه در ارتباط با باورها ، شغل، چشم انداز اعتقادي ،موقعيت اقتصادي اجتماعي و وضعيت سياسي جامعه است كه پيشنهاد مي شود در تحقيقات آينده مورد توجه قرار گيرد.
– تاثیر مداخلات بازسازی شناختی مبتنی بر تمثیل روی سایر متغیرهای وابسته مورد پژوهش قرار گیرد.
کاربردی:
– نتايج نشان داد كه مداخلات گروهي مي تواند سلامت رواني و تاب آوري را ارتقاء دهد لذا با توجه به مقرون به صرفه بودن روش هاي گروهي پيشنهاد مي گردد با استفاده از اين شيوه و محتواي مداخلات، خدمات پيشگيرانه به دانشجویان ، دانشجویان ، والدين و معلمان ارائه شود.
– در پژوهش حاضر در بخش بازسازي شناختي گام هاي اوليه به منظور استفاده از تمثيل هاي ادبي در ارتباط با افكار اتو ماتيك و باورهاي غير منطقي برداشته شد ،پيشنهاد مي شود محققين با استفاده و نقد اين روش به گسترش و غناي الگوهاي مشاوره بومي و فرهنگي نيز همت گمارند.
در صورت نیاز به مشاوره در زمینه انجام پایان نامه مشاوره با ما در ارتباط باشید.



بدون دیدگاه