انجام پایان نامه فلسفه هنر
انجام پایان نامه فلسفه هنر از اهمیت و ظرافت خاصی برخوردار است. در این بخش از آموزش انجام پایان نامه فلسفه هنر سعی در ارائه نمونه فصل آخر داریم تا علاقه مندان به انجام پایان نامه فلسفه هنر با این بخش از پایان نامه بیشتر آشنا شوند.
انجام پایان نامه فلسفه هنر حاضر در سال 91 دانشگاه علامه به سرانجام رسیده است. علاقه مندان به انجام پایان نامه فلسفه هنر می توانند با ذکر منبع از این فایل در انجام پایان نامه فلسفه خود استفاده نمایند.
نتیجه گیری
در مورد آثار حاضرآماده و بررسی موقعیت و اهمیت هنری و فلسفی آنها کلیدیترین مساله تناقض است. این تناقض که هم در موقعیت و هم در واقعیت آنها به عنوان اثر هنری وجود دارد، بنا به تعاریف ارائه شده در فصل یک، قصد شده به نظر میرسد و توجه به مسألهی «غیبت حضور» در کلیت آثار مارسل دوشان ایدهی تناق را به عنوان مؤلفهای قصد شده تأیید میکند. حال اگر این تناقض به عنوان وجه غالب حضور این آثار در نظر گرفته شود، میزان موفقیت هر یک از رویکردهای ذکر شده در رساله برای تعریف موقعیت این آثار به عنوان هنر را میتوان با آن مورد سنجش قرار داد. و بسیاری از کاستیهای رهیافتهای مختلف با توجه به تناقض موجود در زمینهی حضور و موقعیت آنها به عنوان اثر هنری، قابل بررسی است.
- در بررسی رویکردهای مختلف نسبت به آثار حاضرآماده، یکی از مهمترین نظرات در تفسیر این آثار توجه به مفهوم و مفهومگرایی بود. مفهومگرایی نسبت به دیگر رویکردها از لحاظ تاریخی تقدم دارد و با توجه به جریانات هنری بعد از آن نیز میتوان گفت مهمترین وجه در تفسیر این آثار برشمرده میشود. البته همانگونه که در فصل دو و در مبحث مفهومگرایی ذکر شد کمرنگ کردن پتانسیل فرمال این آثار به نفع مفهوم و ایدهی آنها بیتوجهی به تمامیت این آثار در آنچه واقعاً هستند به نظر میرسد. به معنای دیگر ایدهی هنرمند یا معنای اثر در مرحلهی اول تنها توجیه مخاطب در مواجه با این آثار برای تلقی آنها به عنوان هنر است و با توجه به زمینهی تاریخی حضور این آثار و تسلط فرم در هنرهای تجسمی آنزمان این رویکرد که منجر به مشروعیت این آثار به عنوان اثر هنری میشود قابل تأمل است، اما رویکردی زمانمند و تاریخدار است که در حال حاضر و سپری شدن مناقشات مربوط به برتری فرم یا مفهوم دیگر نمیتواند راهگشا باشد و تنها در بررسی تاریخی رویکردهای نظری مربوط به آثار حاضرآماده میتواند مورد بررسی قرار گیرد.
اما نکتهی کلیدی در بررسی مفهومگرایانهی آثار حاضرآماده، این است که هنگامی که از طریق معنا سعی در تفسیر این آثار میکنیم باز هم قدمی به جلو برنداشتهایم، چرا که به واقع آثار حاضرآماده از لحاظ معنایی نیز چیزی بیش از آنچه در زمینهی فرم ارائه میکنند، ندارند. به بیان دیگر در مورد آثار حاضرآماده معنا هرگز مقرر و معین نیست و به خودی خود وجود ندارد. این همان تناقضی است که در موقعیت این آثار وجود دارد، و در تمام رویکردهایی که به بررسی آنها پرداخته و سعی در توضیح این آثار به عنوان هنر داشتهاند، دیده میشود.
- در بحث مؤلف به تأکید اندیشمندانی چون دانتو و فوکو بر اهمیت هنرمند به عنوان خالق اثر در تعیّن معنایی یک اثر و یا مجموعهای از آثار در شبکهای به هم پیوسته، پرداخته شد. از سوی دیگر در مورد آثار حاضرآماده دوشان با انتخاب اشیا از پیش ساخته شده اصرار بر کم اهمیت کردن نقش هنرمند به عنوان خالق اثر دارد. همانگونه که در مبحث خودآیینی هنر گفته شد به زعم پیتر بورگر جریانی که به واسطهی آثار حاضرآماده آغاز شده بود سعی در بیارزش کردن امضا و قدرت هنرمند به عنوان مؤلفهای در ارزشگذاری یک اثر داشته است. جریانی که از نظر بورگر با شکست مواجه شد.
این تلاش دوشان برای کمرنگ کردن نقش هنرمند و از سوی دیگر تلقی وی به عنوان هنرمندی که به واسطهی خلق آثار حاضرآماده موجد جریانی پراهمیت در مفاهیم و تعاریف قلمروی هنر شد، حامل تناقضی معنادار است که این بار خود هنرمند را نیز در میان گرفته است و گویی دوشان خود طعمهی ایدهی تناقض شده است. این مسأله در مورد نقش و اهمیت مخاطب نیز مصداق دارد. از یک سو دوشان به اهمیت مخاطب به عنوان عامل دریافت کنندهی اثر هنری اذعان میکند و از سوی دیگر با تحمیل آثار حاضرآماده به معیارهای زیباییشناسانهی مخاطب سعی در به چالش کشیدن مرزهای مرسوم هنر دارد. به بیان دیگر با وجود آنکه دوشان شناسایی یک اثر به عنوان هنر را به مخاطب تحویل میکند اما در مورد این آثار همانگونه که گفته شد مخاطب به مرور زمان و به واسطهی بحثهای نظری پیرامون آنها به این آثار به عنوان اثر هنری مینگرد.
- با توجه به این واقعیت که گزینش آثار حاضرآماده هیچگاه تابع ذوق یا سلیقه نبوده است، در رویکرد کانتی این آثار به عنوان سرمشق موقعیت هنر در حسی رها از قیود و بیغرضی قرار میگیرند. به عبارت دیگر تأکید بر فقدان کامل سلیقه از سوی دوشان در انتخاب این آثار به نوعی مورد بیغرضی را پررنگ میکند چراکه این آثار در زمینهی زیبایی و یا ذوق چیزی ندارند تا به مخاطب خود ارائه کنند و در نیجه مبنای حکم زیباییشناسانهی این هنر است به هیچ رو تابع سلیقه نخواهد بود. اما همین مسأله از سوی دیگر میتواند فقدان ذوق را که در تضاد با اندیشهی کانتی مبنی بر محوریت ذوق در حکم زیباییشناسانه است پررنگ نماید. یعنی درست است که بیغرضی به عنوان نتیجهی فقدان زیبایی در این آثار به دست میآید اما همین فقدان باعث میشود که حکم زیباشناسانهی «این هنر است» به هیچ روی تابع ذوق نباشد. البته در این مورد تناقض به ماهیت این آثار بازنمیگردد بلکه در رابطه با تناقض موجود در میان بیغرضی و محوریت ذوق قرار میگیرد.
- در رابطه با نظریهی نهادی ایدهی تناقض کمرنگ میشود، و این دلیل تأکید به خصوص بر این نظریه است. در تعاریف نهادگرایانه از هنر به چیستی و ماهیت اثر هنری پرداخته نمیشود و بیشتر بر بستر فرهنگیای که یک اثر در آن شکل گرفته و به عنوان اثر هنری ارائه و پذیرفته شده است، توجه میشود. به بیان دیگر در نظریهی نهادی تعریفی که از هنر ارائه میشود به مباحث تاریخی، اجتماعی و فرهنگی پیرامون یک اثر در عالم هنر میپردازد و نسبت به وجوه روانشناختیای که باعث میشود یک اثر خلق شود و یا به عنوان اثر هنری پذیرفته شود نمیپردازد. به واسطهی چنین رویکردی میتوان خصوصیات متعلق به یک اثر هنری را در حکمی کلیتر دربارهی هنر مستحیل نمود، و بدین ترتیب تناقضی که مقتضی موقعیت آثار حاضرآماده است باعث ایجاد تناقض در تعریفی که نظریهی نهادی از آنها ارائه میدهد نمیشود.
در صورت نیاز به مشاوره در زمینه انجام پایان نامه فلسفه هنر با ما در ارتباط باشید.



بدون دیدگاه